تعریف علم اخلاق
تعریف علم اخلاق
از آنچه در باب اهمیت و ضرورت علم اخلاق گفتیم، تا حد زیادی ماهیت و تعریف این علم نیز آشکار شد. با این همه، برای به دست دادن تعریفی دقیق از علم اخلاق می باید معنای لغوی واژه اخلاق روشن شود.اخلاق جمع ((خُلق)) است. خُلق حالت و کیفیتی باطنی است که با چشمِ سر و حواس ظاهری، دریافتنی نیست. در مقابل، ((خَلق)) عبارت است از حالت و کیفیتی محسوس که با چشمِ سر و حواس ظاهری دریافتنی است. در زبان فارسی صورت در معنای دوم به کار می رود و سیرت در معنای اول. صورت به ویژگی های ظاهری انسان مانند رنگ پوست، مو، بلندی و کوتاهی قد، چاقی و لاغری و زشتی و زیبایی گفته می شود و سیرت نیز به ویژگی های باطنی و معنوی انسان مانند مهربانی، نرم خویی و شجاعت که این ویژگی ها با حواس ظاهری دریافتنی نیستند، گرچه می توان آثار آنها را مشاهده کرد. بنابر این اخلاق صفت ها و ویژگی های باطنی و معنوی انسان است.
هر خُلق مقتضی رفتار خاصی است. کسی که صفت و خُلق سخاوت را داراست، به نیازمندان انفاق می کند، و در سختی ها به دیگران کمک مالی می دهد. وجود یک صفت در فرد موجب می شود وی رفتارهای متناسب با آن را بدون احساس سختی و بی هیچ تفکر و تأمل جدی انجام دهد. کسی که سخاوت در وجود او نشسته، به دیگران می بخشد، بی آنکه نیاز داشته باشد درباره ی درستی این عمل برای او سخت و سنگین باشد؛درست به مانند راننده ای باسابقه و ماهر که بدون تأمل و احساس اضطراب رانندگی می کند.
از سوی دیگر، خُلق ممکن است امری پسندیده و یا ناپسند باشد. برای مثال، راست گویی و دروغ دو صفت اند، اما یکی پسندیده است و دیگری ناپسند. به صفت پسندیده فضیلت و به صفت ناپسند رذیلت می گویند.
اکنون که معنای واژه ی اخلاق روشن شد، می توانیم به تعریف علم اخلاق بپردازیم. ابن مسکویه علم اخلاق را تعریف نکرده، اما می توان از مجموعه ی نوشته های او به تعریفی از این علم رسید. از علم اخلاق دست یافت. وی هدف از تألیف کتاب تهذیب ال اخلاق را چنین بیان می کند:
هدف از تألیف این کتاب این است که صفت هایی را در خودمان به وجود بیاوریم که موجب شود رفتار های صادر از ما زیبا و پسندیده باشند و در عین حال این رفتار ها به آسانی و بدون مشقت و سختی از ما صادر شود.
وی درباره خُلق نیز می گوید:
حالتی است که باعث می شود افعال مناسب با آن بدون نیاز به فکر و تأمل از فرد صادر شود.
بنابراین، از نظر ابن مسکویه علم اخلاق، صفت های خوب و بد و راه های اکتساب صفت های خوب و دوری از صفت های بد را بیان می کند.
خواجه نصیرالدین طوسی در تعریف علم اخلاق آورده است:
علم است به آنکه نفس انسانی را چگونه خلقی اکتساب تواند کرد که جملگی افعالی که به ارادت او از او صادر شود، جمیل و محمود بود
بنابراین از نظر خواجه این علم بیان کننده ی صفت هایی است که انسان باید در خود ایجاد کند تا رفتار های ارادی صادر شده از او همگی نیکو و پسندیده باشد. از این رو، وی در علم اخلاق، هم از صفت های خوب و بد و هم از چگونگی کسب صفت های خوب و دوری از صفت های بد بحث می کند.
ملا احمد نراقی در معراج السعاده تعریفی از علم اخلاق به دست نداده است، اما در بیان فایده ی اخلاق گفته است:
فایده علم اخلاق پاک ساختن نفس است از صفت های رذیله و آراستن آن به ملکات جمیله که از آن به تهذیب اخلاق تعبیر می شود.
بر این پایه، از نظر ایشان در علم اخلاق از فضایل و رذایل و از چگونگی اکتساب فضایل و زدودن رذایل بحث می شود.
از تعریف های پیش گفته روشن می شود که موضوع علم اخلاق فضیلت ها و رذیلت ها و راه های ایجاد فضیلت ها و مبارزه با رذیلت هاست. با این همه، برخی معتقدند اخلاق افزون بر صفت های اخلاقی، رفتارهای اخلاقی را نیز شامل می شود. بنابراین به نظر می رسد در میان علمای اخلاق اختلاف نظر باشد که آیا موضوع علم اخلاق شامل رفتار های شایسته و ناشایسته است یا تنها منحصر به صفت های شایسته و ناشایسته؟ با توجه به اینکه صفت های نفسانی تنها از آن رو اهمیت دارند که منشأ رفتارهای خوب یا بد می شود، علم اخلاق صفت های خوب و بد و رفتارهای شایسته و ناشایسته را نیز در بر می گیرد. به ویژه آنکه از نظر علمای اخلاق، انجام افعال شایسته و دوری از رفتارهای ناشایست در صورتی از حالت اتفاقی خارج شده و به صورت دائمی در می آید که انجام رفتارهای خوب و دوری از رفتارهای زشت، در وجود شخص تثبیت و یا به صفتی از صفت های اخلاقی او تبدیل شده باشد. بنابراین می توان علم اخلاق را این گونه تعریف کرد: علم اخلاق علمی است که صفت های نفسانی خوب و بد (فضایل و رذایل) و اعمال و رفتار اختیاری خوب و بد و نیز شیوه تحصیل صفت های نفسانی خوب (فضایل) و انجام اعمال پسندیده و شیوه ی دوری از صفت های نفسانی بد (رذایل) اعمال ناپسند را بیان می کند.
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم خرداد ۱۳۹۰ ساعت 17:41 توسط كافي نت پديده
|